|
میان تاریکی
تو را صدا کردم سکوت بود و نسیم که پرده را میبرد در آسمان ملول ستاره ای میسوخت ستاره ای میرفت ستاره ای میمرد تو را صدا کردم تو را صدا کردم تمام هستی من چو یک پیاله ی شیر میان دستم بود نگاه آبی ماه به شیشه ها میخورد ترانه ای غمناک چو دود بر میخاست ز شهر زنجره ها چو دود میلغزید به روی پنجره ها تمام شب آنجا میان سینه ی من کسی ز نومیدی نفس نفس میزد کسی به پا میخاست کسی تو را میخواست دو دست سرد او را دوباره پس میزد تمام شب آنجا ز شاخه های سیاه غمی فرو میریخت کسی ز خود میماند کسی تو را میخواند هوا چو آوری به روی او میریخت درخت کوچک من به باد عاشق بود به باد بی سامان کجاست خانه ی باد؟ کجاست خانه ی باد؟ فروغ فرخزاد پ.ن:منتظر نوشته های خودم باشید.
غزل امشب به قصه ی دل من گوش میکنی فردا مرا چو قصه فراموش میکنی چون سنگها صدای مرا گوش میکنی سنگی و ناشنیده فراموش میکنی رگبار نوبهاری و خواب دریچه را از ضربه های وسوسه مغشوش میکنی دست مرا که ساقه ی سبز نوازش است با برگ های مرده هم آغوش میکنی گمراه تر ز روح شرابی و دیده را در شعله مینشانی و مدهوش میکنی ای ماهی طلایی مرداب خون من خوش باد مستی ات، که مرا نوش میکنی تو دره ی بنفش غروبی که روز را بر سینه میفشاری و خاموش میکنی در سایه ها فروغ تو بنشست و رنگ باخت
|
About![]()
باز طوفان شب است...
Home
|